تبليغاتX
تیرگی

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:37 PM  توسط پوریا | 

روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد. ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 1:13 PM  توسط پوریا | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 7:0 PM  توسط پوریا | 

عشق دیگه.. نمیشه  کاریش کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 7:15 PM  توسط پوریا | 

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 3:14 PM  توسط پوریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شايد عشق هديه ابليس است. شايد هم مرگ هستي ما باشد عشق مانند فانوسي است که خانه ي دل عاشق و معشوق را نوراني ميکند

نوشته های پیشین
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
پیوندها
رد پا
کوله پشتی
هیچستان
عشق.............؟!!!
عشق
نیلو و سما
حامد(شب بخیر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM