![]() |
![]() |
|
|
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد. ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 1:13 PM توسط پوریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شايد عشق هديه ابليس است. شايد هم مرگ هستي ما باشد عشق مانند فانوسي است که خانه ي دل عاشق و معشوق را نوراني ميکند
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
رد پا کوله پشتی هیچستان عشق.............؟!!! عشق نیلو و سما حامد(شب بخیر) |
|
RSS
|